ذبيح الله صفا
2
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
اجتماعى اين عهد را خواه و ناخواه نگاه داشتند . درين عهد تاريك پروحشت چندگاهى ايران جزو ممالك تابع مغول بود و بعد از آنكه عملا از شمار كشورهاى مطيع خان بزرگ بيرون آمد بدست شعبهيى از احفاد چنگيز اداره شد ، و چون دور آنان بپايان رسيد دورهيى جديد از فترت و انقلاب و بىسامانى و تجزيه آغاز شد و سلطنت سلسلههاى ضعيفى كه غالبا ناشر مفاسد و معايب اجتماعى گوناگون بودند ، جايگزين آن گشت و به وضع ناهنجارى انجاميد كه حملهء ايلغارگر ويرانكار ديگرى ، يعنى تيمور لنگ ، را از آسياى مركزى بر ايران تسهيل نمود . با اين وصف ، دورهيى كه اكنون آغاز كار در آن مىكنيم دورهيى سياه و پروحشت و مقرون بويرانى و نابسامانيست . در آغاز آن هنوز استعدادهاى شگرفى كه از شعلهء فروزان مدنيت پيش از مغول كسب انوار مىكرد ، وجود داشت ، و در آخر آن فقر و نابسامانى و درهم گسيختگى اجتماع بانحطاط مدنى و فرهنگى وحشتناكى منجر گرديد كه آثارش را از اواخر قرن هشتم ببعد در حيات معنوى ايرانيان از همهء جهات مشاهده مىكنيم . سقوط دولت ايلخانى ، كه حتى بعد از تن دادن باسلام هم هنوز طبيعت وحشى و بيابانى خود را حفظ كرده بود ؛ و كوششهاى وزيران و رجال ايرانى اين دوره ، كه خون پاك هريك از آنان بعد از چند مدتى از نوك خنجرهاى جلادان مغول جارى مىگشت ؛ و علاقهمندى عدهيى از سلاطين ايرانى و يا ايرانى شده كه جسته و گريخته بشعر و ادب و شاعران و نويسندگان پارسىگوى توجهى مىكردند ، بر رويهم باعث شد كه ادب پارسى ( كه در قرن هفتم و آغاز قرن هشتم هنوز از ترقيات آغاز آن عهد و از استادان بازمانده و نجاتيافته و پرورشديدگان و تربيتشدگان آنان برخوردار بود ) ، از اواسط قرن هشتم ببعد تجديد حياتى كند و سلسلهء استادان پارسىگوى بالمرّه منقطع نگردد ، و يا حتى ، در بعضى مراكز شاعران توانايى ظهور كنند كه ظلم تاريخ افتخار همعصرى آنان را نصيب تيمور خونخوار كرد ، و همين حالت را كمابيش در علوم مختلف مىبينيم ، اگرچه آنها نيز در گيرودار حوادث رعبانگيز بسستى گرائيدند و از جلا و رونق ديرين افتادند .